شیرین کاریهای رامیلا خانم
این روزها خیلی وقت نمیکنم بیام سر بزنم به وبلاگ دخملمو به شما دوستان گلم که همیشه به ما لطف دارید و ما رو خجالت میدید . ![]()

امروز اینجا یک بارون خیلی خیلی قشنگی داره میاد
که بعضی وقتها نم نم می زنه و بعضی وقتها هم کمی شدت میگره شدید تر میشه آسمون خیلی خیلی قشنگ شده، دلم هم تو این هوا میگیره و هم دلم میخواد برم زیر بارون قدم بزنم،
از اینها بگذریم یکمی از دخملم بگم که این روزها خیلی خیلی بازیگوش و شیطونو شیرین زبون شده قربونش برم مثل ضبط سوت عمل میکنه سر چند ثانیه حرفها رو گوش میده چند دقیقه بعد تکرار میکنه .![]()
آنا بعضی وقتها به همسرش که بابای بنده باشند میگه مهندس، چند روز پیش که از سر کار برگشتیمو رفتیم خونه دنبال رامیلا بعد یه چند دقیقه ای نشستیمو مشغول صحبت کردن بودیم که زنگ درو زدنو دیدیم که باباجون رامیلا اومد خونه، بعد رامیلا خانم بعد از کلی نازکردن برگشت گفت ســـــــــــــلام خـــــــــوبـــــــــی، بعدش هم گفت مهندس چه خبر ما رو بگیر نمیدونستیم چه کار کنیم اینقدر قافلگیر شدیم
و حاج و واج همدیگرو نگاه میکردیم بعد هم زدید زیر خنده،
حالا از اون روز تا حالا یادش مونده هر وقت یادش باشه بر میگرده میگه مهندس پروژه چی شد، یا ساختمان رو چکار کردی و............
قربونش برم با این حرف زدنهاش نزدیک بود بخوریمش،
خلاصه این دخمل ما حسابی بامزه و شیرین زبون شده قربونش برم از کارهای دیگه ای که انجام میده اینه که خانوم اول لباسی که میخواد بپوشه انتخاب میکنه بعد از کلی پز دادن میره جلوی آینده و میگه خوشگل شدم بعد هم برای اینکه خودی نشون بده برای همه ناز میکنه از همه هم نظر میپرسه که خوشگلم یا نه اگه از لباسش هم خوشش نیاد باید حتماً عوضش کنه . 



این فرشته کوچولوی مامان دو روز پیش داشت بازی میکرد طبق معمول لجبازی کرد و هر چی مامان و بابا گفتن نرو بالا، بشین، نکن، فایده ای نداشت به خاطر این رفت روی سابو پاش لیز خوردو با صورت خورد روی دسته مبل که دسته مبل ما هم چوبیه و باعث شد که چانه اش یکمی خون مردگی ایجاد بشه .



قربونت برم که عکسهات خیلی قشنگ شدن .




شیرین کاریهای رامیلا خانم 




